من هنوز هم درگير هستم.
درگير نفس هاي تو كه بازدم من است
مي توانم ساعت ها تو را تماشا كنم
وقتي تو را نمي بينم.!
و حركت دستهايت را ترسيم كنم
وقتي حرفي براي گفتن نداري...
تمام روزها را شب ببينم
و ماه را خورشيد
تو را از هم بپاشم.. و از نو خطوط چهره ات را بسازم
و از توي تمام قاب عكس ها برت دارم
و در تمام لحظه هايم منتشر كنم.
كم بياورم تو را و دزدانه تلخي خنده هايت را مز مزه كنم!!
"مثل آن روزها كه قهوه ي تلخت را مز مزه مي كردم"
....
پ.ن۱ :ديوانگي هايم از سر ناچاريست وگرنه مدتهاست عاقل شده ام.!
پ.ن2 : دير كه مي كني تازه مي فهمي هنوز هم هستي.!
پ.ن3 : خدا بهار را بهانه مي كند تا عيدي بدهد ... چقدر ساده من!!!
يا علي مددي!