مرا چه كار به زواياي شكسته ي خطوط درهم لبانت
و به ارواحي كه در نگاهت پرسه مي زنند
ربطي به من ندارد كه تو را افسوني است در صدا
و مرهمي است در نوازش دستان
بايد نديده بگيرم تو را
بايد كمي زودتر از تو دور شوم
بايد به فكر راه چاره باشم قبل از اينكه ثانيه هاي نبضم از نفس هاي تو بجوشد
يك ريش سفيد بيايد و بين من و چشمان تو وساطت كند
كار از محكم كاري عيب نمي كند اگر حواس لبخند هاي تو را پرت كنم
كمي فرصت بده .. بايد فكر كنم شايد راه فراري باشد
دري .. پنچره اي .. حتي روزنه اي
خدايا دارم اينجا گم مي شوم
.
پ.ن1 : راه فرار مرا بسته اند انگار.!
پ.ن2 : اين يك جنگ روانيست كه تو نباشي و من تو را هر جا كه حتي نيستم ببينم.!
يا علي مددي.!
پ.ن1: سلامت را پاسخ نخواهند گفت.. سرها در گريبان است.!
پ.ن2: پرنده ها كه بيايند يا ر مي آيد.!
يا علي مددي!