تبليغاتX
عطسه >> @$eH
شنبه بیست و هفتم بهمن 1386
راه فرار
 

مرا چه كار به زواياي شكسته ي خطوط درهم لبانت
و به ارواحي كه در نگاهت پرسه مي زنند
ربطي به من ندارد كه تو را افسوني است در صدا
و مرهمي است در نوازش دستان
بايد نديده بگيرم تو را
بايد كمي زودتر از تو دور شوم
بايد به فكر راه چاره باشم قبل از اينكه ثانيه هاي نبضم از نفس هاي تو بجوشد
يك ريش سفيد بيايد و بين من و چشمان تو وساطت كند
كار از محكم كاري عيب نمي كند اگر حواس لبخند هاي تو را پرت كنم
كمي فرصت بده .. بايد فكر كنم شايد راه فراري باشد
دري .. پنچره اي ..  حتي روزنه اي
خدايا دارم اينجا گم مي شوم
.

پ.ن1 : راه فرار مرا بسته اند انگار.!
پ.ن2 : اين يك جنگ روانيست كه تو نباشي و من تو را هر جا كه حتي نيستم ببينم.!

يا علي مددي.!

+ عطسه گمشده
سه شنبه نهم بهمن 1386
دروغ
حالم از  بغض مغرور و يكدنده ام بهم مي خورد
و از اشك هايم كه با آن تباني كرده است
چه التماس خنده داري .. چشمهايم دارد خودش را مزحكه مي كند
و چه قدر بي رحمانه اين دل كه رفيق دزد است و شريك قافله ...
حالم از حالت بچگانه ي نگاهم بد مي شود
و  اين كوشش محالش حوصله ام را سر مي برد.
خودم را به آن راه مي زنم كه از زير  تلنبار اين غم شانه خالي كنم
به همه مي گويم كه دارم گريه مي كنم
اما اين دروغي است كه حادثه يادم داده است
من بدون سلام .. بدون گريه زاده شده ام.

پ.ن1: سلامت را پاسخ نخواهند گفت.. سرها در گريبان است.!
پ.ن2: پرنده ها كه بيايند يا ر مي آيد.!

يا علي مددي!

+ عطسه گمشده