تبليغاتX
عطسه >> @$eH
یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386
تفاهم لعنتی
 

حالا خودم را با تو مقايسه مي كنم!
و از فرط سجعي كه در ذهنم نهفته است از "خواجه" بودنم فرار مي كنم.
چشمهاي "نيمايي" ات راهي به درون وزينم اي كاش نمي يافت!
و اين آهنگ نا كوكي است كه لحظه هاي نئشگي ام را پر كرده است.
سر مي خوري توي زندگي ام با آن عينك دودي ...
توي شيب نگاهم اسكيت بازي مي كني ...
مثل هنر پيشه ها دراز مي كشي كنار ساحل و براي اينكه چه خوب توي تو غرق مي شوم دست مي زني ...
حالا بايد چه قدر مغرور شوم از اينكه تو شباهت زيادي به داستان هاي بي سرو ته من داري!!
حالا چه قدر همه چيز لعنتي تر از  اين تفاهم زنگ زده است .!

پ.ن1: حس خوبي داره سراغم مياد.. گرچه داستانم نا تمام زاده شده است.!!!
پ.ن2 : مرا از دعايتان دريغ نكنيد.

يا علي مددي!

+ عطسه گمشده
جمعه دوم شهریور 1386
نه تو ، نه من
به گروه خوني ام نخورد اينكه تو باشي و من هم.
شايد عيب از دستگاه گوارشي من بود كه قهوه را نتوانست تلخ سر بكشد...
حالا مي روم و آجرنماي ذهنم را خراب مي كنم.
طرحي نو براي از دست دادنت..
حالا بخواهد تو باشي و من هم يا نه..
يا اينكه تنها تو باشي و نه من.!
.
راستي خسته نباشي از بار كشي!
مزدت اينكه نه تو باشي و نه من هم.!!!

پ.ن1: مسرور مي شوي اگر كه بداني مرا غمي است...
پ.ن2: ياري اندر كس نميبينم...
پ.ن3: تا اطلاع ثانوي قالب اين وبلاگ در دست تعمير مي باشد.. فعلا با همين قديميه بسازيد.!

يا علي مددي!

+ عطسه گمشده