تبليغاتX
عطسه >> @$eH
شنبه نهم آبان 1388
این روزها ...
 

این روزها هرکس مرا می بیند یاد عشقش می افتد
یاد جوانی از دست رفته اش
یاد روزهای خوش پروانگی اش
این روزها انگار دست هایم بوی سیگار میدهد
یاد تو می افتم
که چطور هروقت تو را میدیدم
یاد جوانی از دست رفته ام
و روزهای خوش پروانگی ام ...

+ عطسه گمشده
سه شنبه پنجم آبان 1388
 

عینکت را بردار ..

حالا آنقدر بزرگ شده ام که اشک های تو را بشمارم

وقتی دوباره عاشق میشوی ..

 

پ.ن: عاشق نمی شوی که ببینی چه میکشم ...

 

یا علی مددی!

+ عطسه گمشده
چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388
رسیدن به خیر
 

رسیدن بخیر فرصت دوباره زندگی کردن من
چقدر بزرگ شده ای
ثانیه هایت را دقیقه کرده ای
دقیقه هایت را ساعت
حالا آمده ای
با یک صفحه ی سفید
جعبه ی مدادرنگیم
تنها یک مداد دارد
یک مداد سیاه
آنهم از صدقه سری چشمهای تو
صفحه ام را باز کن
نقاشی بکش
یک فنجان چای
برای اینکه همیشه اینجا خستگی در کنی ...

پ.ن: دوباره هوس کردم اینجا باشم .. گمشده و تن ها .!

یا علی مددی!

+ عطسه گمشده